کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۲ - دادم از دست برون دامن دلبر به عبث...

1

دادم از دست برون دامن دلبر به عبث

به گمانهای غلط رفتم از آن در به عبث

2

چهره عصمت او یافت تغییر به دروغ

مشرب عشرت من گشت مکدر به عبث

3

تیره گشت آینه پاکی آن مه به خلاف

شد سیه روز من سوخته اختر به عبث

4

بود در قبضه تسخیر من اقلیم وصال

ناکهان باختم آن ملک مسخر به عبث

5

وصل هر نقد که در دامن امیدم ریخت

من بی صرفه تلف ساختم اکثر به عبث

6

جامه هجر که بر قامت صبر است دراز

بر قد خویش بریدم من ابتر به عبث

7

محتشم گر نشد آشفته دماغت ز جنون

به چه دادی ز کف آن زلف معنبر به عبث

متن شعر کپی شد.