غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۱۴۸ - درختان تا شوند از باد گاهی راست گاهی کج...
1
درختان تا شوند از باد گاهی راست گاهی کج
قد خلق از سجودت باد گاهی راست گاهی کج
2
ز بس حسرت که دارد بر تواضع کردن شیرین
کشد نقش مرا فرهاد گاهی راست گاهی کج
3
زند پر مرغ روحم چون شود از باد جولانش
اطاقه بر سر شمشاد گاهی راست گاهی کج
4
نزاکت بین که سروش می شود مانند شاخ گل
به نازک جنبشی از باد گاهی راست گاهی کج
5
بلا زه بر کمان بندد چو در رقص آن سهی بالا
کند رعنا روی بنیاد گاهی راست گاهی کج
6
کمان بر من کشید و دل نواز مدعی هم شد
که تیرش بر نشان افتاد گاهی راست گاهی کج
7
به فکر قد و زلفش محتشم دیوانه شد امشب
خیالش بس که رو می داد گاهی راست گاهی کج