غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۱۶۰ - دل مایل تو شد که سیه رو چو دیده باد...
1
دل مایل تو شد که سیه رو چو دیده باد
خون گشته قطره قطره ز مژگان چکیده باد
2
جان نیز گشت پیرو دل کز ره اجل
خاری به پای بیهوده گردش خلیده باد
3
تن هم نمی کشد ز رهت پا بگفت من
کز سر کشی به دار سیاست کشیده باد
4
تو قبله رقیبی و من در سجود تو
کز بار مرگ پشت امیدم خمیده باد
5
با آن که می بری همه دم نام مدعی
نام تو می برم که زبانم بریده باد
6
با آن که غیر دامن وصلت گرفته است
من زنده ام که جیب حیاتم دریده باد
7
گر مرغ روحم محتشم از باغ روی تو
دل برندارد از چمن تن پریده باد