کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۶۴ - چو تو را به قصد جولان سم بادپا بجنبد...

1

چو تو را به قصد جولان سم بادپا بجنبد

لب سنگ خاره شاید که پی دعا بجنبد

2

چو به محشر اندر آئی دو جهان بناز کشته

عجب ار به دست فرمان قلم جزا بجنبد

3

چه خجسته جلوه گاهی که به عزم رقص آنجا

قدم آورد به جنبش که زمین ز جا بجنبد

4

فکند نسیم عشقت به جهان قدس اگر ره

ز هوس منزه آن را به دل این هوا بجنبد

5

دهد آن زمان هوس را رگ ذوق من به جنبش

که رکاب عزم آن مه پی قتل ما بجنبد

6

سخن از ره دو دیده به حریم دل نهدرو

به اشاره ابروی او چو ز گوشه ها بجنبد

7

همه خسروان معنی علم افکنند گاهی

که خیال محتشم را قلم لوا بجنبد

متن شعر کپی شد.