کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۶۵ - نخواهم از جمال عالم آشوبت نقاب افتد...

1

نخواهم از جمال عالم آشوبت نقاب افتد

که من دیوانه گردم بازو خلقی در عذاب افتد

2

ز بس لطف من و اندام زیبایت عجب دارم

که دیبا گر بپوشی سایه ات بر آفتاب افتد

3

اگر در خواب بینم پیرهن را بر تنت پیچان

تنم از رشگ آن بر بستر اندر پیچ و تاب افتد

4

غنود آن نرگس و شد بر طرف غوغا ز هر گوشه

ز بد مستی که بزم آراید و ناگه به خواب افتد

5

چسان پنهان کنم از همنشینان مهر مه روئی

که چون نامش برآید جان من در اضطراب افتد

6

ز هجر افتادم از دریوزه وصلش چو گمراهی

که جوید آب و با چندین مشقت در سراب افتد

7

ندارد محتشم تاب نظر هنگام لطف او

معاذالله اگر بر من نگاهش از عتاب افتد

متن شعر کپی شد.