کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۶۶ - دلی دارم که از تنگی درو جز غم نمی گنجد...

1

دلی دارم که از تنگی درو جز غم نمی گنجد

غمی دارم ز دلتنگی که در عالم نمی گنجد

2

چو گرد آید جهانی غم به دل گنجد سریست این

که در جائی به این تنگی متاع کم نمی گنجد

3

طبیبا چون شکاف سینه پر گشت از خدنگ او

مکش زحمت که در زخمی چنین مرهم نمی گنجد

4

سپرد امشب ز اسرار خود آن شاه پریرویان

به من حرفی که در ظرف بنی آدم نمی گنجد

5

تو ای غیر این زمان چون در میان ما و یار ما

به این نامحرمی گنجی که محرم هم نمی گنجد

6

مکن بر محتشم عرض متاعی جز جمال خود

که در چشم گدایان تو ملک جم نمی گنجد

متن شعر کپی شد.