کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۶۷ - دلم از غمش چه گویم که ره نفس ندارد...

1

دلم از غمش چه گویم که ره نفس ندارد

غم او نمی گذارد که نفس نگه ندارد

2

چه ز مزرع امیدم دمد از جفای ترکی

که ز ابر التفاتش همه تیغ و تیر بارد

3

تن خویش تا سپردم به سگش ز غیرت آن

که خدنگ نیمه کش را نفسی نگاه دارد

4

ز نشستنش به مسجد به ره نیاز زاهد

شده یک جهت نمازی به دو قبل می گذارد

5

تو که داغ تیره روزی نشمرده ای چه دانی

شب تار محتشم را که ستاره می شمارد

متن شعر کپی شد.