کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۱ - به پیش اختر حسن تو مهر تاب ندارد...

1

به پیش اختر حسن تو مهر تاب ندارد

جهان به دور تو حاجت به آفتاب ندارد

2

زمام کشتی دل تا کسی نداده به عشقت

خبر ز جنبش دریای اضطراب ندارد

3

نماند کس که به خواب جنون نرفت ز چشمت

جز آن که عقل به ذاتش گمان خواب ندارد

4

بهر زه چند نهفتن رخی که شعشعه آن

نهفتگی ز نظرها به صد حجاب ندارد

5

میان چشم من و روی اوست صحبت گرمی

که تاب گرمی آن پرده حجاب ندارد

6

جهان عشق چه بی قید عالمی است که آنجا

شه جهان ز گدای در اجتناب ندارد

7

بر آستانه حکم ایاز هیچ غلامی

سر نیاز چو محمود کامیاب ندارد

8

شنیدم آمده صبر از پی تسلیت ای دل

بگو دمی بنشیند اگر شتاب ندارد

9

مگر ندیده ای اندر صف نظار گیانم

که در کمان نگهت ناوک عتاب ندارد

10

بهشت وصل توام کشت ز اختلاط رقیبان

من و فراق تو کان دوزخ این عذاب ندارد

11

سئوالهاست ز رازم رقیب پرده در تو را

که گر سکوت نورزد یکی جواب ندارد

12

به پرسش سگ خویش آمدی و یافت حیاتی

اگر به کعبه روی آن قدر ثواب ندارد

13

قدم دریغ مدار از سرم که جز تو طبیبی

دوای محتشم خسته خراب ندارد

متن شعر کپی شد.