کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۴ - طبیب من ز هجر خود مرارنجور می دارد...

1

طبیب من ز هجر خود مرارنجور می دارد

مرا رنجور کرد از هجر و از خود دور می دارد

2

چو عذری هست در تقصیر طاعت می پرستان را

امام شهر گر دارد مرا معذور می دارد

3

به باطن گر ندارد زاهد خلوت نشین عیبی

چرا در خرقه خود را این چنین مستور می دارد

4

اگر بینی صفائی در رخ زاهد مرو از ره

که صادق نیست صبح کاذب اما نور می دارد

5

سیه روزم ولی هستم پرستار آفتابی را

که عالم را منور در شب دی جور میدارد

6

طلب کن نشئه زان ساقی که بیمی چشم خوبان را

به قدر هوش ما گه مست و گه مخمور میدارد

7

پس از یک مردمی گر میکنی صد جور پی درپی

همان یک مردمی را محتشم منظور می دارد

متن شعر کپی شد.