کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۶ - چند عمرم در شب هجران به ماتم بگذرد...

1

چند عمرم در شب هجران به ماتم بگذرد

مرگ پیش من به از عمری که در غم بگذرد

2

بی تو از عمرم دمی باقیست آه ار بعد ازین

بر من از ایام هجران تو یکدم بگذرد

3

هیچ دانی چیست مقصود از حیات آدمی

یکدمی کزعمر با یاران همدم بگذرد

4

گر بگفت دوست خواهد از حریفان عالمی

مرد آن بادش که می گفت از دو عالم بگذرد

5

خیل سلطان خیالت کز قیاس آمد برون

بگذرد در دل دمی صد بار اگر کم بگذرد

6

ای که باز از کین ما دامن فراهم چیده ای

دست ما و دامن مهر تو کین هم بگذرد

7

محتشم بیمار و جانش بر لب از هجران توست

کاش بر وی بگذری زان پیش کز هم بگذرد

متن شعر کپی شد.