کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۷ - بس که روز و شبم از دل سپه غم گذرد...

1

بس که روز و شبم از دل سپه غم گذرد

کاروان طرب و شادی از آن کم گذرد

2

لرزه ام بر رگ جان افتد و افتم درپات

باد اگر از سر آن طره پرخم گذرد

3

از خیالش خجلم بس که شب و روز مرا

در دل پر شرر و دیده پر نم گذرد

4

چون غجک دم به دم آید ز دلم ناله زار

تیر عشق از رگ جان بس که دمادم گذرد

5

ملکی ماه زمین گشته که از پرتو او

هر شب از غرفه مه نعره آدم گذرد

6

اگر از سوختن داغ کشد دست اولی است

هر که در خاطرش اندیشه مرهم گذرد

7

محتشم را دم آخر چو رسیدی بر سر

آن قدر بر سر اوباش که از هم گذرد

متن شعر کپی شد.