غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۱۷۸ - شبی که بر دلم آن ماه پاره می گذرد...
1
شبی که بر دلم آن ماه پاره می گذرد
مرا شراره آه از ستاره می گذرد
2
خراش دل ز سبک دستی کرشمه او
به نیم چشم زدن از شماره می گذرد
3
دلم بر آتش غیرت کباب می گردد
چو تیرش از جگرپاره پاره می گذرد
4
ز رخش صبر و شکیبائی آن گزیده سوار
پیاده می کندم چون سواره می گذرد
5
مشو به سنگدلیهای خویشتن مغرور
که تیر آه من از سنگ خاره می گذرد
6
تو ای طبیب ازین گرمتر گذر قدری
بر آن مریض که کارش ز چاره می گذرد
7
به صد فسون بتان محتشم ز دین نگذشت
ولی اگر تو کنی یک اشاره می گذرد