غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۱۸۰ - فلک به من نفسی گرچه سر گرانش کرد...
1
فلک به من نفسی گرچه سر گرانش کرد
دگر به راه تلافی سبک عنانش کرد
2
زبان ز پرسش حالم اگر کشید دمی
دمی دگر به من اقبال هم زبانش کرد
3
فشاند مرغ دلم را روان به ساعد زلف
به سنگ جور چو آشفته آشیانش کرد
4
نداده بود دلم را به چنگ غصه تمام
که بازخواست به صد عذر و شادمانش کرد
5
دلم هنوز ز دریای غم کناری داشت
که غرق مرحمت از لطف بیکرانش کرد
6
دمی که تیر ستم در کمان خشم نهاد
کشید بر من و سوی دگر روانش کرد
7
چو خواست قدر نوازش بداند این دل زار
نخست پیش خدنگ بلا نشانش کرد
8
غرض ستیزه نبودش که نقد قلب مرا
کشید بر محک جور و امتحانش کرد
9
عنان همرهی از دست محتشم چو کشید
نهفته بدرقه لطف همعنانش کرد