کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۸۸ - اگر لطفت ز پای اشک و آهم شعله برگیرد...

1

اگر لطفت ز پای اشک و آهم شعله برگیرد

فلک زان رشحه تر گردد زمین زان شعله درگیرد

2

نماید در زمان ما و تو بازیچه طفلان

فلک گردد ور عشق لیلی و مجنون ز سر گیرد

3

به بالینش سحر آن زلف و عارض را چنان دیدم

که زاغی بیضه خورشید را در زیر پر گیرد

4

صبوحی کرده آمد بر رخ آثار عرق زانسان

که شبنم در صبوحی جای بر گلبرگ تر گیرد

5

کسی را تا نباشد این چنین چشمی و مژگانی

به زور یک نظر کی دل ز صد صاحب نظر گیرد

6

ز بس شوخی دلارامی که دارد در زمین جنبش

به صد تکلیف یک دم بر زمین آرام گر گیرد

7

ز خرمن سوز آهم می جهد ای نخل نو آتش

از آن اندیشه کن کاین آتش اندر خشک و تر گیرد

8

فلک خوی تو دارد گوئی ای بدخو که از خواری

اگر بیند به تنگم کار بر من تنگ تر گیرد

9

تزلزل بر درد دامان صحرای قیامت را

چو دست محتشم دامان آن بیدادگر گیرد

متن شعر کپی شد.