غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۱۹۲ - خوش آن شبی که ز رویش نقاب برخیزد...
1
خوش آن شبی که ز رویش نقاب برخیزد
گشاده روی سحرگه ز خواب برخیزد
2
علی الصباح نشیند چو مه به مجلس می
شبانه با رخ چون آفتاب برخیزد
3
ز تاب می گل رویش چنان برافروزد
که سنبل سر زلفش ز تاب برخیزد
4
بیاد آن مه خرگه نشین چو بارم اشگ
به شکل خوی که از آن صد حباب برخیزد
5
شبی بود که چو از خواب دیده بگشایم
به دیده ام تو نشینی و خواب برخیزد
6
بهر زمین که خرامی چو آهوی مشگین
ز خاک رایحه مشگ ناب برخیزد
7
چو محتشم ز دل گرم اگر برآرم آه
ز دود آن همه بوی کباب برخیزد