کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۹۳ - چو عشق کوس سکون از گران عیاری زد...

1

چو عشق کوس سکون از گران عیاری زد

قرار خیمه با صحرای بی قراری زد

2

دو روز ماند عیار حضور قلب درست

ز اصل سکه چو برنقد کامکاری زد

3

خوش آن نگار که چون کار و بار حسن آراست

حجاب در نظرش دم ز پرده داری زد

4

نخست بر سر من تاخت هر شکار انداز

که بر سمند جفا طبل جان شکاری زد

5

به دست مرحمتش کار مرهم آسان است

کسی که بر دل من این خدنگ کاری زد

6

نرفت ناقه لیلی به خود سوی مجنون

کز آن طرف کشش دست در عماری زد

7

نبرد بار به منزل چو محتشم ز جفا

کسی که پیش رخت لاف پرده داری زد

متن شعر کپی شد.