غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۱۹۴ - چو گریم بی تو اشگم از بن مژگان فرو ریزد...
1
چو گریم بی تو اشگم از بن مژگان فرو ریزد
که چون خیزم ز جا سیلابم از دامان فرو ریزد
2
پذیرد طرح کاخ عشرتم دوران مگر روزی
کز آهم این نیلوفری ایوان فرو ریزد
3
نیامد آن سوار کج کله در مجلس رندان
که مغز استخوانم در تب هجران فرو ریزد
4
به سرعت بگذرد هر تیرش آخر از دل گرمم
ازو چون قطره آب آهنین پیکان فرو ریزد
5
به نخلی بسته ام دل کز هوائی گر کند جنبش
به جای میوه از هر شاخ وی صد جان فرو ریزد
6
خموشی محتشم اما سخن سر می زند کلکت
به آن گرمی که آتش از دل ثعبان فرو ریزد