کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۹۹ - ز بس کان جنگجو را احتزاز از صلح من باشد...

1

ز بس کان جنگجو را احتزاز از صلح من باشد

نهان با من به خشم و آشکارا در سخن باشد

2

چو با جمعی دچارم کرد از من صد سخن پرسد

چو تنها بیندم مهر سکوتش بر دهن باشد

3

بتابد روی از من گر مرا در خلوتی بیند

کند روی سخن در من اگر در انجمن باشد

4

بهر مجلس که باشد چون من آیم او رود بیرون

که ترسد محرمی در بند صلح انگیختن باشد

5

به محفلها دلم لرزد ز صلح انگیزی مردم

که ترسم آن پری را حمل بر تحریک من باشد

6

چو بوی آشتی در مجلس آید ترک آن مجلس

مرا لازم ز بیم خوی آن گل پیرهن باشد

7

ز دهشت محتشم ترسم که دست از پای نشناسی

اگر روزی نصیبت صلح آن پیمان شکن باشد

متن شعر کپی شد.