غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۲۰۱ - بی وفا یارا وفا و یاریت معلوم شد...
1
بی وفا یارا وفا و یاریت معلوم شد
داشتی دست از دلم دلداریت معلوم شد
2
شد رقیبم خصم و گفتنی جانبت دارم نگاه
آخرم کشتی و جانب داریت معلوم شد
3
بر دلم پر جوری از کین نهان کردی ولی
آن چه پنهان بود از پر کاریت معلوم شد
4
گفتمت مستی ز جام حسن و خونم ریختی
آری آری زین عمل هشیاریت معلوم شد
5
در قمار عشق خود را می نمودی خوش حریف
خوش حریفی از حریف آزاریت معلوم شد
6
دوش می کردی دلا دعوی بیزاری یار
امشب ای معنی ز آه و زاریت معلوم شد
7
این که می گفتی پشیمانم ز قتل محتشم
از تاسف خوردن ناچاریت معلوم شد