کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۰۶ - چو تیر غمزه افکندی به جان ناتوان آمد...

1

چو تیر غمزه افکندی به جان ناتوان آمد

دگر زحمت مکش جانا که تیرت بر نشان آمد

2

سحرگه تر نشد در باغ کام غنچه از شبنم

که لعلت را تصور کرد و آتش در دهان آمد

3

نمازم کرد تلقین شیخ و آخر زان پشیمان شد

که ذکر قامت آن شوخ اول بر زبان آمد

4

هلاکم بی وصیت خواست تا کس نشنود نامش

ز رسوائی چو من زان رو به قتلم بی کمان آمد

5

رسید افکنده کاکل بر قفا طوری که پنداری

قیامت در پی سر آفت آخر زمان آمد

6

مه من طفل و من رسوا و این رسوائی دیگر

که هرجا مجمعی شد قصه ما در میان آمد

7

همان بهتر که باشم محتشم در کنج تنهائی

که با هرکس دمی همدم شدم از من به جان آمد

متن شعر کپی شد.