کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۰۸ - دم جاندان آن بت بر سرم با تیغ کین آمد...

1

دم جاندان آن بت بر سرم با تیغ کین آمد

پس از عمری که آمد بر سر من این چنین آمد

2

ز قتلم شد پشیمان تا ز اندوهم برآرد جان

نه پنداری که رحمش بر من اندوهگین آمد

3

سخن چین عقده ای در کار ما افکنده پنداری

که باز آن بت گره بر ابرو و چین بر جبین آمد

4

ز دست مرگ خواهد یافت مرهم دردم آخر

ازو زخمی که بر دل از نگاه اولین آمد

5

سکون در خاک آدم کی گذارد عالم آشوبی

که هر جا پانهاد از ناز جنبش در زمین آمد

6

ز سیلب اجل هرگز نیامد بر بنای جان

شکستی کز هوای آن صنم در کار دین آمد

7

تو زین سان محتشم نومید چون هستی اگر ناگه

بشارت در رساند قاصدی کان نازنین آمد

متن شعر کپی شد.