کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱۵ - یک دلان خوش دلی از فتح سلطان یافتند...

1

یک دلان خوش دلی از فتح سلطان یافتند

دشمنان سر باختند و دوستان جان یافتند

2

مژده را شد بال و پر پیدا که موران ضعیف

قوت عنقا ز تشریف سلیمان یافتند

3

رنج بیماران مرفوع الطمع را باد برد

کز مسیحا نسخه پر فیض درمان یافتند

4

ز آفتاب فتنه گشتند ایمن از دوران که باز

خویش را در سایه دارای دوران یافتند

5

دست سلطان را قوی کردند ارباب دعا

فتنه را با ملک چون دست و گریبان یافتند

6

کرد بی زحمت در انگشت سلیمان دست غیب

در سواد ملک آن خاتم که دیوان یافتند

7

مرغ اقبالی که دیر از ناز می آمد فرود

آخر از نصرت تو را بر بام ایوان یافتند

8

بر زمین بارند آمین بس که اهل آسمان

محتشم را بهر این دولت دعا خوان یافتند

متن شعر کپی شد.