غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۲۱۶ - دی همایون خبری مژده دهانم دادند...
1
دی همایون خبری مژده دهانم دادند
مژده پرسش دارای جهانم دادند
2
بر کران پای مسیح از در این کلبه هنوز
ملک صحبت ز کران تا به کرانم دادند
3
میشوم با همه پس ماندگی آخر حاجی
که به پیش آمدن کعبه نشانم دادند
4
رنج ویرانه نشینی چو تدارک طلبید
بهر عیش ابدی گنج روانم دادند
5
تا به یک بار سبک بار شود رنج خمار
ساقیان از شفقت رطل گرانم دادند
6
آن قدر شکر که بد ز اهل عبادت ممکن
بهر این طرفه عیادت به زبانم دادند
7
محتشم بهر من اندیشه ای از مرگ مدار
که به این مژده ازین ورطه امانم دادند