کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱۷ - عاشقان نرد محبت چو به دلبر بازند...

1

عاشقان نرد محبت چو به دلبر بازند

شرط عشق است که اول دل و دین دربازند

2

آن چه جان دو جهان افکند آسان بگرو

نرد شوخی است که خوبان سمنبر بازند

3

ز دیاری که ز یاد از همه می باید باخت

حکم ناز است که طایفه کمتر بازند

4

بر سر داد محبت که حسابی دگرست

بی حسابست که تا سر بود افسر بازند

5

نرد دعویست که چون عرصه شود تنگ آنجا

سروران افسر و بی پا و سران سر بازند

6

بندی شش جهتم فرد چو آن مهره نرد

کش جدا در عقب عقده ششدر بازند

7

هست در عشق قماری که حرج نیست در آن

گرچه بر روی مصلای پیامبر بازند

8

محتشم نرد ملاقات بتان باعشاق

هست خوش خاصه کز افراط مکرر بازند

متن شعر کپی شد.