کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱۸ - حسن روزافزون او ترسم جهان برهم زند...

1

حسن روزافزون او ترسم جهان برهم زند

فتنه ای گردد زمین و آسمان برهم زند

2

هرچه دوران در هم آرد از پی آزار خلق

در زمان آن فتنه آخر زمان برهم زند

3

فرد چون پیدا شود غارتگر عشقش ز دور

گرد او جمعیت صد کاروان برهم زند

4

اینک می رسد شورافکنی کز گرد راه

قلب دلها بر درد صفهای جان برهم زند

5

لعبتان صد جا کنند از حسن صد هنگامه گرم

چون رسد آن بت به یک لعبت نهان برهم زند

6

چون کند نازش کمان دلبری را چاشنی

قلب صد خیل از صدای آن کمان برهم زند

7

از دو لب خوش آن که من جویم به ایما بوسه ای

در قبول آهسته چشم آن دلستان برهم زند

8

کس چه می دانست کز طفلان اندک دان یکی

کشور دانائی صد نکته دان برهم زند

9

عقل کی می گفت کاید مهر پرور کودکی

چون برون از خانه چندین خانمان برهم زند

10

کی گمان می برد می کانشمع فانوس حجاب

چون ز عرفان دم زند صد دودمان برهم زند

11

صد ره اسباب ملاقات سگش از خون دل

محتشم گر در هم آرد پاسبان برهم زند

متن شعر کپی شد.