کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۲۱ - گر بر من آرمیده سمندش گذر کند...

1

گر بر من آرمیده سمندش گذر کند

او صد هزار تندی ازین رهگذر کند

2

زان لعل اگر دهد همه دشنام آن نگار

صد بار از مضایقه خونم جگر کند

3

چشمش چو کار من به نخستین نگاه ساخت

نگذاشت غمزه اش که نگاه دگر کند

4

دی گرمیش به غیر نه از روی قهر بود

افروخت آتشی که مرا گرمتر کند

5

پیکان او ز سینه من می کشد طبیب

کو باده اجل که مرا بی خبر کند

6

آواره ای کجاست که در کوی عاشقی

با خاک ره نشیند و با ما به سر کند

7

گر جان کشی به کین ز تن محتشم برون

باور مکن که مهر تو از دل به در کند

متن شعر کپی شد.