غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۲۲۵ - خدا اگر چه ز پاکان دعا قبول کند...
1
خدا اگر چه ز پاکان دعا قبول کند
دعا کنم من و گویم خدا قبول کند
2
فشاند آن که ز ما آستین رد به دو کون
کجا نیاز من بینوا قبول کند
3
ز روی ساعد سلطان پریده شهبازی
چگونه طعمه ز دست گدا قبول کند
4
در خز این درد و دوا چه بگشایند
که غیر بی جگر آنجا دوا قبول کند
5
بلا و عافیت آیند اگر به معرض عرض
حریف عشق بلاشک بلا قبول کند
6
مکن قبول ز کس دعوی محبت پاک
که درد را بگذارد دوا قبول کند
7
اگر قبول کند مرد هر کجا دردیست
کسی که درد ندارد کجا قبول کند
8
فقیه قابل عفو و فقیر نا قابل
ازین میانه کرم تا که را قبول کند
9
شوم چو محتشم از مقبلان راه خدا
گرم به بندگی آن بی وفا قبول کند