کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۲۶ - چشمت چو شهر غمزه را آرایش مژگان کند...

1

چشمت چو شهر غمزه را آرایش مژگان کند

صد رخنه زین آئین مرا در کشور ایمان کند

2

از کشتکان شهری پر و خلق از پی قاتل دوان

با نرگس فتان بگو تا غمزه را پنهان کند

3

اشک من از خواب سکون بیدار و مردم بی خبر

این سیل اگر آید چنین صدخانه را ویران کند

4

ماهی نهد دل بر خطر مرغ هوا یابد ضرر

آن دم که اشک و اه من در بحر و بر طوفان کند

5

گر مژده کشتن دهی زندانیان عشق را

صد یوسف از مصر طرب آهنگ این زندان کند

6

زین سان که من در عاشقی دارم حیات از درد او

میرم اگر عیسی دمی درد مرا درمان کند

7

گردد کمال حسن و عشق آن دم عیان بر منکران

کورا بهار خطر رسد ما را جنون طغیان کند

8

ای پرده دار از پیش او یک سو نشین بهر خدا

تا عرض حال خود گدا در حضرت سلطان کند

9

دشتی که سازد محتشم گرم از سموم آه خود

گر باد بر وی بگذرد صد خضر را بی جان کند

متن شعر کپی شد.