کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۳۲ - دل وجان و سرو تن گر به فدای تو شوند...

1

دل وجان و سرو تن گر به فدای تو شوند

به که نابود به شمشیر جفای تو شوند

2

همه جای تو چه رخسار تو واقع شده اند

سیر واقع ز تماشای کجای تو شوند

3

خوش ادا میکنی ای شوخ اداهای مرا

خوش ادایان همه قربان ادای تو شوند

4

هم بر آن ساده دلان خنده سزد هم گریه

که اسیر تو به امید وفای تو شوند

5

داری آن حوصله کز جان روی گر به نیاز

پادشاهان جهان جمله گدای تو شوند

6

دیده نمناک نگردانی اگر تشنه لبان

همه در دشت هوش کشته برای تو شوند

7

محتشم وای بر آن قوم که بر بستر ناز

در دل شب هدف تیر دعای تو شوند

متن شعر کپی شد.