کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۳۷ - دی صبح دم که عارض او بی نقاب بود...

1

دی صبح دم که عارض او بی نقاب بود

چیزی که در حساب نبود آفتاب بود

2

صد عشوه کرد لیک مرا زان میانه کشت

نازی که در میانه لطف و عتاب بود

3

از دام غیر جسته ز پر کارئی که داشت

می آمد آرمیده و در اضطراب بود

4

در انتظار دردم بسمل شدم هلاک

با آن که در هلاک من او را شتاب بود

5

تا در اسیر خانه آن زلف بود غیر

من در شکنجه بودم و او در عذاب بود

6

در صد کتاب یک سخن از سر عشق نیست

گفتیم یک سخن که در آن صد کتاب بود

7

امشب کسی نماند که لطفی ندید ازو

جز محتشم که دیده بختش به خواب بود

متن شعر کپی شد.