کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۱ - مهی که شمع رخش نور دیده من بود...

1

مهی که شمع رخش نور دیده من بود

ز دیده رفت و مرا سوخت این چه رفتن بود

2

مرا کشنده ترین ورطه محل وداع

سرشگ رانی آن سر پاکدامن بود

3

فکند چشم حسودم جدا ز دوست چه دوست

یکی که مایه رشگ هزار دشمن بود

4

کشید روز به شامم چه شام آن که درو

ستاره سحر روز مرگ روشن بود

5

وزید باد فراقی چه باد آنکه ز دهر

برنده من بر باد رفته خرمن بود

6

رسید سیل فنائی چه سیل آن که رهش

به مامن من مجنون دشت مسکن بود

7

برآمد ابر بلائی چه ابر آن که نخست

ترشحش ز برای خرابی من بود

8

چو یار گرم سفر شد اگرچه شمع صفت

به باد می شد ازو هر سری که بر تن بود

9

بسوخت محتشم اول که از سپاه فراق

ستیزه یزک اندروی آتش افکن بود

متن شعر کپی شد.