کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۲ - دردا که وصل یار به جز یک نفس نبود...

1

دردا که وصل یار به جز یک نفس نبود

یک جرعه از وصال چشیدیم و بس نبود

2

شد درد دل فزون که به عیسی دمی چنان

دل خسته ای چنین دو نفس هم نفس نبود

3

بختم ز وصل یک دمه آن مرهمی که ساخت

تسکین ده جراحت چندین هوس نبود

4

ظل همای وصل که گسترده شد مرا

بر سر به قدر سایه بال مگس نبود

5

بردی مرا به نقش وفا نقد جان ز دست

این دستبرد جان کسی حد کس نبود

6

در گرمی وصال تمامم بسوختی

این نیم لطف از تو مرا ملتمس نبود

7

گر پشت دست خویش گزد محتشم سزد

جز یک دمش به وصل تو چون دسترس نبود

متن شعر کپی شد.