کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۳ - گر شود پامال هجر این تن همان گیرم نبود...

1

گر شود پامال هجر این تن همان گیرم نبود

ور رود دل نیز یک دشمن همان گیرم نبود

2

گر دلم در سینه سوزان نباشد گو مباش

اخگری در گوشه گلخن همان گیرم نبود

3

ز آفتاب هجر مغز استخوانم گو بریز

در چراغ مرده این روغن همان نگیرم نبود

4

ملک جانی کز خرابیها نمی ارزد به هیچ

گر فراق از من بگیرد من همان گیرم نبود

5

دیده گر خواهد شدن از گریه ویران کو بشو

در دل تاریک این روزن همان گیرم نبود

6

ناله از ضعف تنم گر برنیاید گو میا

در سرای سینه این شیون همان گیرم نبود

7

چون به تحریک تو می رانند ازین گلشن مرا

جا کنم در گلخن این گلشن هما نگیرم نبود

8

بود نافرمان دلی با من همان گیرم نزیست

بود بی سامان سری بر تن همان گیرم نبود

9

گفتم از عشقت به زاری محتشم دامن کیشد

گفت یک رسوای تر دامن همان گیرم نبود

متن شعر کپی شد.