غزل · حافظ
غزل شماره ۷۰ - مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست...
1
مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
دل سرگشته ما غیر تو را ذاکر نیست
2
اشکم احرام طواف حرمت می بندد
گر چه از خون دل ریش دمی طاهر نیست
3
بسته دام و قفس باد چو مرغ وحشی
طایر سدره اگر در طلبت طایر نیست
4
عاشق مفلس اگر قلب دلش کرد نثار
مکنش عیب که بر نقد روان قادر نیست
5
عاقبت دست بدان سرو بلندش برسد
هر که را در طلبت همت او قاصر نیست
6
از روان بخشی عیسی نزنم دم هرگز
زان که در روح فزایی چو لبت ماهر نیست
7
من که در آتش سودای تو آهی نزنم
کی توان گفت که بر داغ دلم صابر نیست
8
روز اول که سر زلف تو دیدم گفتم
که پریشانی این سلسله را آخر نیست
9
سر پیوند تو تنها نه دل حافظ راست
کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست