کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۹ - بر هر دلی که بند نهاد از نگاه خود...

1

بر هر دلی که بند نهاد از نگاه خود

بردش به بند خانه زلف سیاه خود

2

از راه نارسیده شهنشاه عشق او

عالم به باد داده ز گرد سپاه خود

3

گردید عام نشاء عشق آن چنانکه یافت

آثار آن چرنده در آب و گیاه خود

4

زان همنشین ستاره که می تابد از زمین

شرمنده است چرخ ز خورشید و ماه خود

5

زان شد بلند آتش رسوائیم که دوش

نوعی ندیدمش که کنم ضبط آه خود

6

یک شهر شد به باد دو روزی خدای را

خالی کن از نظار گیان جلوه گاه خود

7

خوش آن که خود بکشتم آئینی و بعد قتل

نسبت کنی به مدعی من گناه خود

8

ذوق مرا پیاپی اگر از جفای خویش

هم خود شوی ز جانب من عذرخواه خود

9

خواهی که دامنت رهد از چنگ محتشم

بردار زود خار وجودش ز راه خود

متن شعر کپی شد.