کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۵۰ - سیه چشمی که شادم داشت گاهی از نگاه خود...

1

سیه چشمی که شادم داشت گاهی از نگاه خود

فغان کز چشم او آخر فتادم از گناه خود

2

نمی دانم چرا برداشت از من سایه رحمت

سهی سروی که دارد عالمی را رد پناه خود

3

کشد شمشیر و گوید سر مکش از من معاذالله

گدائی را چه حد سرکشی با پادشاه خود

4

میندیش از جزا هرچند فاشم کشته ای ای مه

که من خود هم اگر باشم نخواهم شد گواه خود

5

شب عید است و مه در ابر و مه جویندگان در غم

تو خود بر طرف با می برشکن طرف کلاه خود

6

به جرمی کاش پیشش متهم گردم که هر ساعت

به دست و پایش افتم معذرت خواه از گناه خود

7

چو من از دولت قرب ارچه دوری محتشم میرو

به این امید گاهی بر در امید گاه خود

متن شعر کپی شد.