کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۵۵ - باز ما را جان به استقبال جانان می رود...

1

باز ما را جان به استقبال جانان می رود

تن به جا می ماند و دل همره جان می رود

2

باز جیبی چاک خواهم زد که دستم هر زمان

بی خود از وسواس دل سوی گریبان می رود

3

باز خواهم در خروش آمد که وقت حرف صوت

بر زبان نطقم اول آه و افغان می رود

4

باز خواهم غوطه زد در خون که از بحر درون

سوی چشمم ابر خون باری شتابان می رود

5

باز دست از دیده خواهم شست گز عیب کسان

می کند ایما که آن یوسف ز کنعان می رود

6

باز محکم می شود با درد پیمان دلم

کاینچنین بردم گمان کان سست پیمان می رود

7

باز لازم شد وداع جان که هردم هاتقی

با دلم آهسته می گوید که جانان می رود

8

باز درخواب پریشان دیدنم شب تا به روز

چون نباشم کز کف آن زلف پریشان می رود

9

محتشم در عشق رفت آن صبر و سامانی که بود

بخت اکنون از من بی صبر و سامان می رود

متن شعر کپی شد.