کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۶۰ - چو کار به رغم از امید وصل تنگ شود...

1

چو کار به رغم از امید وصل تنگ شود

سرور در دل عاشق گران درنگ شود

2

چو سنگ تفرقه بخت افکند به راه وصال

سمند سعی در آن سنگلاخ لنگ شود

3

خوش آن که بر سر صیدی ز پیش دستیها

میان غمزه و ناز تو طرح جنگ شود

4

هزار خانه توان در ره فراغت ساخت

چو عشق خانه برانداز نام و ننگ شود

5

رقیب ازو طلبد کام و من به این سرگرم

که دانم از دم افسرده موم سنگ شود

6

هوای غیر تصرف کند چو در معشوق

عذار شاهد عصمت شکسته رنگ شود

7

ز اشگ محتشم آن دوست در خطر که مدام

زنم بر آینه جوهر به دل به زنگ شود

متن شعر کپی شد.