کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۷۲ - گر از درج دهانش دم زنم از من به تنگ آید...

1

گر از درج دهانش دم زنم از من به تنگ آید

ور از خوی بدش گویم سخن به جنگ آید

2

به پردازم به تیر از دل کشیدن کو برآرد پر

ز بس کز شست او بر دل خدنگ بی درنگ آید

3

رخ از می ارغوانی کرد و بیرون رفت از مجلس

به این رنگ از بر ما رفت تا دیگر چه رنگ آید

4

ز آه گریه آلودم خط ز نگاریش سر زد

چو نم گیرد هوا ناچار بر آئینه زنگ آید

5

چنان بدنام عالم گشتم از عشق نکونامی

که اهل عشق را ننگ از من بی نام و ننگ آید

6

حذر کن گزندم زین نخستین ای رقیب از دل

که در ره نیش کار دهر که راز سینه سنگ آید

7

نگویم قصه دلتنگی خود محتشم با او

که ترسم من نیابم حاصلی و آن مه به تنگ آید

متن شعر کپی شد.