غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۲۹۲ - زهی ز سلطنتت روزگار منت دار...
1
زهی ز سلطنتت روزگار منت دار
شکار کرده خلقت دل صغار و کبار
2
جدار بزم تو را مهر گشته حاشیه پوش
سوار عزم تو را چرخ گشته غاشیه دار
3
قضا ز لطف تو بر سائلان عطیه فشان
قدر ز قهر تو بر ظالمان بلیه نگار
4
ز پیچ نوبت عدل بلند طنطنه ات
فتاده غلغله در هفت گنبد دوار
5
هنوز منت ازین سو بود اگر تا حشر
خلایق دو جهان جان کنند بر تو نثار