کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۹۸ - دانم اگر از دلبری قانع به جانی ای پسر...

1

دانم اگر از دلبری قانع به جانی ای پسر

داد سبک دستی دهم در سر فشانی ای پسر

2

رسم وفا بنیاد کن آواره ای را یاد کن

درمانده ای را شاد کن تا در نمانی ای پسر

3

بر خاکساران بی خبر مستانه بر رخش جفا

در شاه راه دلبری خوش میدوانی ای پسر

4

حسنت همی گوید که هان خوش جهانی را به کس

هیچت نمی گوید که هی نی جوانی ای پسر

5

با صد شکایت پیش تو چون آیم اندر یک سخن

بندی زبانم گویا جادو زبانی ای پسر

6

دیشب سبکدستی تو را می داد گستاخانه می

کامروز از آن لایعقلی بر سر گرانی ای پسر

7

دیوان شعر محتشم پر آتش است از حرف جور

غافل مشو از سوز او روزی بخوانی ای پسر

متن شعر کپی شد.