کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۰۴ - یک صبح ببام آی و ز رخ پرده برانداز...

1

یک صبح ببام آی و ز رخ پرده برانداز

آوازه به عالم زن و خورشید برانداز

2

زه شد چو کمان تو پی کشتن مردم

گوزه ز کمان اجل ایام برانداز

3

بربند به شاهی کمر و طوق غلامی

در گردن صد خسرو زرین کمر انداز

4

بهر دل مشتاق مکش تیر ز ترکش

نخجیر چنین را به خدنگ دگر انداز

5

دی داشتم ای صید فکن طاقت ازین بیش

امروز خدنگ نظر آهسته تر انداز

6

در گفتن راز آن چه زبان محرم آن نیست

بر گردن آمد شد و پیک نظر انداز

7

ای زینت بالین رقیبان شده عمری

بر من که ز هم می گذرم یک نظر انداز

8

تا غیر بمیرد ز شعف یک شبم از وی

پنهان کن و در شهر توهم خبر انداز

9

در بحر هوس کشتی ما محتشم از عشق

تا غرق نگردیده تو خود را به در انداز

متن شعر کپی شد.