غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۳۲۵ - ای سنگ دل ز پرسش روز جزا بترس...
1
ای سنگ دل ز پرسش روز جزا بترس
خون من غریب مریز از خدا بترس
2
هر دم به سینه راه مده کینه مرا
وز آه سینه سوز من مبتلا بترس
3
بر بی دلان ز سخت دلیها مکش عنان
از سنگ خود نه ای تو ز تیر دعا بترس
4
بی ترس و باک من به خطا ترک کس مکن
زان ناوک خطا که ندارد خطا بترس
5
دی با رقیب یافت مرا آشنا و گفت
ای محتشم ازین سگ نا آشنا بترس