غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۳۲۶ - خموشیت گره افکند در دل همه کس...
1
خموشیت گره افکند در دل همه کس
بگو حدیثی و بگشای مشکل همه کس
2
بدان که هر نظری قابل جمال تو نیست
مکن چو آینه خود را مقابل همه کس
3
رخی که بال ملک را خطر ز شعله اوست
روا بود که شود شمع محفل همه کس
4
عداوتم به دل کاینات داده قرار
محبتی که سرشتست در دل همه کس
5
زمانه گشت پرآشوب و من به این خوش دل
که از خیال تو خالی شود دل همه کس
6
زرشک مایل مرگم که از غلط کاریست
به غیر محتشم آن سرو مایل همه کس