کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۳۲ - ز دل دودی بلند آویخته زلف نگون سارش...

1

ز دل دودی بلند آویخته زلف نگون سارش

خدا گرداندم یارب بلا گردان هر تارش

2

زهر چشمی به حسرت می گشاید از پی آن گل

بهر گامی که بر می دارد از جا نخل گل بارش

3

به سر ننهاده کج تاج سیاه آن ترک آتش خو

که از آهم به یک سو رفته دود شمع رخسارش

4

به گلشن حسرت قدش رود از نخل بر گلشن

به نخل خشک آموزد خرامش سحر رفتارش

5

ز بیم غیر می گوید سخن در زیر لب با من

من حیران بمیرم پیش لب یا پیش رخسارش

6

چسان گنجانم اندر شوق ذوق لطف دلداری

که از جان خوش تر آید بر دل آزاده آزارش

7

بسی نازک فتاده جامه معصومی آن گل

خدا یارب نگهدارد ز دامن گیری خارش

8

ز زلفش محتشم را آن چنان بندیست در گردن

که گر سر می کشد از وی به مردن می رسد کارش

متن شعر کپی شد.