غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۳۴۹ - منم از مهر به غم خوردنت ای یار حریص...
1
منم از مهر به غم خوردنت ای یار حریص
تو غلط مهر به غمخواری اغیار حریص
2
باغ حسن تو نم از خون جگر می طلبد
گریزاریست مرا دیده خونبار حریص
3
ز آب و آیینه بجو صورت این سر که چراست
به تماشای جمالت در و دیوار حریص
4
مرض عشق من آن مایه بد نامیها
کرده او را به هلاک دل بیمار حریص
5
خنده فرمای لب حسن که آن زاری ماست
یار را کرده به آزار دل زار حریص
6
زود جانها به بهای دهنش رفته که بود
جنس نایاب و محل تنگ و خریدار حریص
7
میتوان باخت ز بسیاری لطفش به رقیب
که حریص است به آزارم و بسیار حریص
8
نازکاین نوع شود سلسله جنبان هوس
به طلب چون نشود طبع طلبکار حریص
9
محتشم حرص تو ظاهر شده در دیدن او
که به خونت شده آن غمزه خونخوار حریص