کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۶۲ - گدایان را بود از آستانها پاسبان مانع...

1

گدایان را بود از آستانها پاسبان مانع

مرا از آستان او زمین و آسمان مانع

2

من و شبهای سرما و خیال آستان بوسی

که آنجا نیست بیم پرده دارو پاسبان مانع

3

نگهبانان ز ما دارند پنهان داغها بر جان

که ممکن نیست خوبان را شد از لطف نهان مانع

4

به بزم امشب هوس خواهند و لطف یار بخشنده

حجاب از هر دو جانب گرچه میشد در میان مانع

5

به او خوش صحبتی می داشتم شد در دلش ناگه

گمان بد مرا از صحبت آن بدگمان مانع

6

مگر اسرار بزم دوش می خواهد نهان از من

که هست امشب مرا از اختلاط بدگمان مانع

7

چه می گفتند در بزمش که چون شد محتشم پیدا

شد آن مه همزبانان را به تقصیر زبان مانع

متن شعر کپی شد.