غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۳۶۵ - تا کی کشی به بی گنهان از عتاب تیغ...
1
تا کی کشی به بی گنهان از عتاب تیغ
ای پادشاه حسن مکش بی حساب تیغ
2
تا عکس سر و قد تو در بر کشیده است
دارد کشیده به بد ز غیرت بر آب تیغ
3
در ذوق کم ز خوردن آب حیات نیست
خوردن ز دست آن مه مشکین نقاب تیغ
4
از بس که بهر کشتنم افتاده در شتاب
ترسم به دیگری زند از اضطراب تیغ
5
یابند محرمان سحرش کشته برفراش
گر بر کسی کشد ز غضب او به خواب تیغ
6
قتلم فکند دوش به صبح و من اسیر
مردم ز غم که دیر کشید آفتاب تیغ
7
عابد کشی است در پی قتلم که می کشد
بر آهوی حرم ز برای ثواب تیغ
8
می دید بخت و دولت خونریز محتشم
می بست یار چون به میان از شتاب تیغ