غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۳۶۷ - دهد اگرچه برون در بی شمار صدف...
1
دهد اگرچه برون در بی شمار صدف
تو آن دری که برون ناید از هزار صدف
2
برای چون تو دری شاید ای چکیده صنع
اگر دهان بگشاید هزار بار صدف
3
عجب که تا به قیامت محیط هستی را
گران شود به چنین در شاهوار صدف
4
توان گرفت بزر ز احترام گوشی را
که در راز تو را باشد ای نگار صدف
5
شدست معتبر از خلعت تو مادر دهر
بلی ز پرتو در دارد اعتبار صدف
6
به جنبش آمده تا بحر هستی از اثرش
چنین دری نفکنده است برکنار صدف
7
به عهد محتشم از عقد نظم گوش جهان
چنان پر است که از در شاهوار صدف