کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۶۸ - بعد مرگ من نکرد آن مه تاسف برطرف...

1

بعد مرگ من نکرد آن مه تاسف برطرف

می توان مرد از برای او تکلف برطرف

2

تا نگردد سیر عاشق بر سر خوان وصال

بود در منع زلیخا حق یوسف برطرف

3

خاصه من کرده باغ وصل را اما در آن

بر تماشا نیستم قادر تکلیف بطرف

4

فیض من بنگر که چون رفتم به بزمش صد حجاب

در میان آمد ولی شد بی توقف برطرف

5

چند آری در میان تعریف بزم صوفیان

باده صافی به دست آور تصرف بر طرف

6

بخت ساعت ساعتم از وصل سازد کامیاب

گر شود از وعدهای او تخلف برطرف

7

محتشم مرد و ز تیغش مشکل خود حل نساخت

تا ابد مشکل که گیرد زین تاسف برطرف

متن شعر کپی شد.